تبلیغات
اس ام اس عکس و فیلترشکن و داستان های خفن - اس ام اس عکس و فیلترشکن و داستان های خفن
 تبادل بنر با ما

اس ام اس عکس و فیلترشکن و داستان های خفن

من اسمم رامتینه و اهل تهران هستم. اول از همه بگم که من گی هستم اما خوب سکس با زنها رو هم دوست دارم. داستان از اینجا شروع می شه که من و مامان و خواهرم تو خونه تنها هستیم چون مامان طلاق گرفته و ما با اون زندگی می کنیم............ مامان 39 سالشه و من 20. خواهرم هم 18سال. من از بچگی به مامان خیلی وابسته شدم. چون قیافم هم دخترونه بود همه به من میگفتن بچه ننه. ولی من ناراحت نمی شدم چون من واقعاُ مامانو دوست داشتم و اونم همینطور. مامان وقتی از بابا طلاق گرفت اوضاعش از نظر روحی به هم ریخت. برا همینم من همیشه کنارش بودم. از همین جا وابستگی من به مامان شروع شد و هر روز بیشتر می شد. حالا دیگه خواهرم هم تو یه شهر دیگه دانشگاه قبول شده بود و من و مامان همیشه با هم تنها بودیم. من دیده بودم که مامان با دوستای قدیم بابا قرار می ذاشت. اصلا جداییشون هم باعثش همین بود. یه چند بار دیده بودم که با اونا بیرون میره و دیر وقت میاد. اما به روی خودم نیورده بودم. نا گفته نمونه که مامان چون چند سال بود که ورزش می کرد جوون مونده بود و تو خانواده هم به زیبایی معروف بود. همه بهش می گفتن ازدواج کنه اما قبول نمی کرد. اگه کسی اونو می دید 27 ساله به نظر می رسید. رابطه من و مامان دیگه اینقدر نزدیک بود که مامان وقتی می خواست بره مهمونی لباساشو جلوی من امتحان می کرد و نظر منو می پرسید. یا تو حمام من کمرشو می شستم و .... این ماجرا ادامه پیدا کرد تا یه شب من نسشته بودم و مامان هم حمام بود وقتی از حمام بیرون اومد منو صدا کرد. راستی یادم رفت بگم که این آخرا رفتار مامان یه جوری شده بود که منو حشری می کرد. مثلا شبها که منو می بوسید ازم لب می گرفت یا جلوی من لباسای سکسی می پوشید و عشوه میومد. خلاصه منو صدا کرد گفت بیا این جا. منم رفتم. دیدم وای مامان فقط یه شورت گیپور پوشیده. بدون سوتین و یه آرایش غلیظ هم کرده بود. من دیگه حسابی حشری شده بودم. گفتم مامان جایی می خوای بری؟. گفت: آره می خوایم بریم مهمونی امشب. حالا ببین من پشت باسنم چی شده. می سوزه. منم رفتم پشتش و گفتم کجاشه؟. دستمو با احتیاط گذاشتم روی رون پاش. گفت بالا تر. منهم رفتم بالا تر. اونم هی کونشو میمالید به دستم. گفت رامتین جون امشب می خوایم با هم یه مهمونی داشته باشیم. اینو گفت منو بغل کرد. گفت: دوستت دارم پسرم و شروع کرد منو بوسیدن. دیگه من هیچی نمی فهمیدم. ازهم عاشقانه مثل یه زن و شوهر لب می گرفتیم. مامان شلوارم رو درآورد بعد تیشرتمو و آخر از همه شورتمو. کیرمو درآورد. بهم گفت امشب می خوام اونجا که ازش اومدی بیرون رو نشونت بدم و شروع کرد کیر داغ منو لیسیدن. من اصلا باورم نمیشد و بعد خودش شورتشو در آورد و خوابید رو تخت گفت بیا بغل مامانی عزیزم. من رفتم اونم خودش کیرمو به کسش راهنمایی کرد. کردم تو وای چه باحال بود. من از چه جای نرمی اومده بودم بیرون. عالی بود. اونشب منو مامانی خیلی حال کردیم. مامان از من قول گرفت که مثل یه زن و شوهر باشیم. همیشه کنار هم باشیم. منم چون دوستش داشتم قبول کردم. اما انگار ته دلم راضی نبودم. انگار منم مثل مامان دلم میخواست یکی منو همین طور دوست داشته باشه. دلم میخواست ببینم سکس با یه پسر چه حالی میده. دلم می خواست یکی رو دوست داشته باشم مثل یه زن. نمی دونم شاید من باید دختر می شدم. آخه تو مدرسه من از همه بچه ها خوشگلتر بودم. قیافم هم که دخترونه بود. بچه ها به کونم دست می زدن من خوشم میومد. اما به روی خودم نمیوردم. اونا هم فکر می کردن من حواسم نیست. ما جرا گذشت تا من وارد دانشگاه شدم اونجا با یه پسرهم رشته ام آشنا شدم که شهرستانی بود و اونجا خونه داشت. اسمش امید بود. ما با هم خیلی خیلی صمیمی شدیم. من بعضی شبها اونجا می خوابیدم. واسه درس خوندن کم کم احساس کردم که بهش خیلی وابسته شدم. همو واقعا دوست داشتیم. تا اینکه یه روز از احساسام با هاش صحبت کردم. اونم گفت که منو دوست داره و حاضره که منو ارضا کنه. امید هم به خونه ما رفت و آمد داشت و با مامان هم صمیمی بود. مامان هم بهش اعتماد داشت. یه روز اومد خونه ما. مامان هم نبود. من یه جوری بودم. یه حس عجیبی داشتم. امید هم انگار فهمیده بود که من حشریم. منو تحریک می کرد. منم تصمیم خودمو گرفتم. رفتم تو اطاق لباسامو در اوردم. یه آرایش غلیظ کردم. ناخونامو لاک زدم. موهای بدنم خیلی کم بود. همیشه میزدم. همون شورتی که با مامان اون شب سکس داشتیمو پوشیدم و یه سوتین هم بستم و اومدم جلوی آیینه. خودمو تو آیینه دیدم. واقعا مثل یه دخترشده بودم. اومدم بیرون. امید منو که دید اولش جا خورد. اما من رفتم جلو. خودمو انداختم تو بغلش. اونم منو بوسید. ازم لب گرفت. بعد گفت بیا با هم بریم حموم. منو بغل کرد و برد تو حمام. من خودمو در اختیارش گذاشته بودم. وان حمومو پر از آب گرم کرد. مدام منو می بوسید. من داشتم واقعا حال میکردم. منم دستمو گذاشتم رو کیرش و می مالوندم. بعد من شلوارکشو در آوردم. شورتشو بو کردم. این بو منو مست می کرد. شورتشو در آوردم و کیرشو کردم تو دهنم و شروع کردم به لیسیدن. چه لذت بخش بود. اونم اول حسابی ازم لب گرفت. منم براش عشوه میومدم. اومد پشتم. اول سوتینو باز کرد و بعد شورتمو کشید پایین و کون سفید بی موی منو بوسید و لیس زد. من تو آسمونا بودم. یه کم گاز گرفت. بعد منو برد تو وان حمام. منو خوابوند و شروع کرد نوک سینه هامو خوردن و با انگشتش می کرد تو کونم. منم با کیر داغش بازی میکردم و از لذت آه می کشیدم. بعد اومد و انگشتای پامو مک زد. مدام قربون صدقه ام میرفت. مثل یه دختر شده بودم. باورم نمی شد!. منو بلند کرد و از پشت خوابوند. منم کونمو قنبل کردم. اول با یه کم آب و صابون کون سفیدمو شست و بعد آروم کیرشو فشار داد تو سوراخم. یه کم درد داشت. اما لذت می بردم و شروع کرد تلمبه زدن و از پشت سینه هامو فشار می داد. مرتب به کونم سیلی میزد. وقتی آبش اومد همشو ریخت تو کونم. من دیگه ازحال رفتم. اون منو تو حمام شست و منو بغل کرد و از حمام بیرون آورد. رفتیم تو اتاق. امید رفت سر کمد لباسای مامانم. یه شورت زنونه ، یه سوتین مشکی ، تاپ و دامن کوتاه آورد و تن من کرد. خیلی حال می داد. یه کم که حالم جا اومد آرایش کردم. با هم شام خوردیم. لذت بخش ترین شام عمرم بود و تا صبح مثل یه زن و شوهر تو بغل هم خوابیدیم. در حالی که ظاهرا من یه پسر بودم. اما در درون احساس دختر بودن می کردم. با امید قرار گذاشتیم که با هم ازدواج کنیم. راستی از مامان بگم. مامان اون شب ما رو دیده بود. اما هیچی نگفته بود. بعدها فهمیدم امید با مامان هم رابطه داره. حالا دیگه منو مامان هردو زن امید بودیم. امید هم واسه من وهم مامان شوهر بود. حالا یه مدته که هر سه داریم با هم با لذت زندگی میکنیم و سکس گروهی لذت بخشی داریم. دوستدار همه بچه های ایران "رامتین
مامانم و پسر عمه امزنگ آخر معلم نداشتیم و زود تر تعطیلمون كردن.یكی دو تا از دوستام گفتن بیا بریم فوتبال ولی من چون شب قبلش دیر خوابیده بودم و خیلی خوابم میومد نرفتم و رفتم خونه كه تا مدرسه پنج دقیقه بیشتر راه نبود.رسیدم خونه و درو باز كردم و از پله ها رفتم بالا و رسیدم دم در خونه.كفش مردونه دم در توجهمو جلب كرد به خصوص كه مال بابام نبود. آروم كلید انداختم و رفتم تو… اومدم مامانمو صدا كنم كه دیدم یه صداهایی از تو اتاق خواب میاد… صدایی مثل آه و ناله… كیفمو گذاشتم رو زمین و آروم رفتم سمت اتاق خواب… در اتاقباز بود و من پشت دیوار خودمو مخفی كردم تا بتونم ببینم چه خبره. وای خدای من… چی میدیدم؟ .مامانم لخت رو مبل دراز كشیده بود و حمید پسر عمه ام سرش لای پاهای مامانم بود و داشت كسشو میخورد… خیلی حشری شده بودم… مامانمم كه همینطور داشت آه و اووه میكرد… پسر عمه ام كه ده دوازده سالی از من بزرگتر بود خیلی خونهء ما رفت و آمد داشت اما نمیدونستم كه با مادرم رابطه داره… حالا داشتم میدیدم كه از جاش بلند شد و پیرهن و شلوارشو درآورد و با شرت ایستاد جلو مامانم. مامانم گفت چرا اینو در نمیاری؟ چرا اصل كاری رو در نمیاری؟اونم جواب داد: اصل كاری رو خودت باید در بیاری زن دایی! مامانم بلند شد و رو مبل نشست و دستشو برد سمت شرت پسر عمه م… باورم نمیشد كه ما مانم دست به كیر حمید بزنه. ولی داشتم میدیدم كه كیر شل و آویزون حمید رو از لای شرتش درآورد و شروع كرد باهاش ور رفتن و گاهی هم دستشو خیس میكرد و دوباره با كیرش ور میرفت… بعد یهو كیر حمید رو دیدم كه داره بزرگ و بزرگ تر میشه…مامانم گفت آها… اینجوری خوبه! و كیر حمید و كرد تو دهنش و شروع كرد سرشو عقب جلو كردن و ساك زدن… حمید هم سرشو میبرد عقب و هر چند ثانیه یه بار یه آهی از روی لذت میكشید… مامان من داشت كیر پسر عمه م رو میخورد؟ .باور كردنی نبود. خلاصه بعد از یه مقدار ساك زدن حمید كیرشو گرفت تو دستشو شرتشو درآورد و رفت رو مبل و پاهای مامانمو داد بالا… وااای… حالا میتونستم كس مامانمو خوب خوب ببینم… همیشه آرزو داشتم یه بار از نزدیك بتونم كس مامانمو ببینم… چند بار هم از كنار حموم سعی كردم دید بزنم ولی نشده بود… اما حالا میتونستم ببینم و حتی ببینم كه حمید چطوری داره كیرشو رو كس مامانم بازی میده… حمید خیلی جدی كیرشو گرفته بود و دم سوراخ مامانم گذاشته بود و داشت بازی میكرد… كیرشو نمیكرد تو ولی روی كس مامانم میمالوند و مامانم رو حسابی حشری میكرد. منم خیلی حشری شده بودم و كیرم راست راست شده بود و نمیدونستم باید چیكار كنم… حمید كیرشو یهو كرد تو كس مامانمو صدای جیغ كوچیك مامانم منو به خودم آورد. میدیدم كه كیر حمید همینطور داره میره تو كس مامانمو میاد بیرون و هر دوشون دارن آه و اووه میكنن و حال میكنن. یه مدت كه گذشت حمید كیرشو از تو كس مامانم درآورد و مامانمو برگردوند و از پشت كیرشو گذاشت دم كون مامانم و گفت الان دیگه میخوام پارت كنم! من ترس برم داشته بود كه نكنه واقعاً بخواد مامانمو اذیت كنه… ولی شنیدم كه مامانم میگه: آره… تا ته بكن تو كونم… جرم بده… با اون كیر كلفتت جرم بده… .این بود كه خیالم راحت شد! حمید هم آروم آروم كیرشو میكرد تو كون مامانم و مامانم هم ها یه آه میگفت و ساكت میشد و بعد دوباره با یه ذره فشار كیر حمید دوباره احساس درد میكرد و باز ساكت میشد. چند دقیهقه طول كشید تا كون تنگ مامانم كیر گندهِ حمید رو تو خودش جا بده و وقتی كه كیر حمید تا دسته رفت تو حركت عقب جلوی كون حمید بهم فهموند كه تلمبه زدن شروع شده… مامانم خیلی آروم ناله میكرد و معلوم بود كه داره كیف میكنه… میگفت: آها… بكن… تو بلدی بكنی… مردم كیر داییتو بكنم تو كونم نرفت… كونمو نمیخواد… .حمید هم با یه صدای سكسی گفت: قربون این كون تنگت برم… جووووووووووووووووووووووووووووووووونمن دستم رو كیرم بود و داشتم باهاش ور میرفتم… اونا هم سرعت كارشون بیشتر شده بود و داشتن داد و هوار میكردن… فهمیدم كه آب حمید داره میاد…مامانم داد میزد: آبتو بریز تو كونم… میخوام تا خود روده هام حسش كنم… آبداغتو میخوام تو كونم بریزی……………………………………………………..حمید هم محكم و محكم تر كیرشو فشار میداد و مامانمو میكرد و میكرد تا اینكه یهو صدای اونم بلند شد و فهمیدم كه آبش داره میاد… هر بار كه فشار میداد و معلوم بود داره آبشو میریزه تو كون مامان، مامانم هم یه جیغ بلند میزد… معلوم بود كه حسابی داره حال میكنه…منم فهمیدم كه الانه كه كارشون تموم بشه و بیان بیرون و منو ببینن… این بود كه آروم از اونجا اومدم تو هال و از خونه زدم بیرون… بعد از یكی دو ساعت كه تو خیابونا خودم رو الاف كرده بودم اومدم خونه… مامانم تا منو دید اومد و گفت: ناهار برات بكشم؟مونده بودم چی بگم… قیافه ش رو داشتم میدیدم و با خودم میگفتم “یعنی این همونیه كه الان داشت به پسر عمه ام كس میداد؟

داستان سکسی بابا و زن همسایه

سلام اسم من حامد است 18 سال سن دارم وكلاس سوم دبیرستان هستم.خوب حالا میرم سر داستان .داستان از این قرار بود كه مستعجرای قبلی ما 4ماه بود كه پول اجار خونه رو نداده بودن وپدرم از این بابت نارحت بود. فردا ان روز كه میخواستم مدرسه بروم صبح زود بیدار شدم تا كمی ورزش بكن كه دیدم پدرم داره با مستعجر صحبت میكنه وخیلی هم نارحت بود و میگفت كه باید اسباب خودشون رو جمع كنند واز اینجا برنند.زن مستعجر اینقدر التماس میكرد كه ای یك ماه رو بزارن اینجا بمونند.ولی پدرم حرف اونارو قبول نمیكرد ولی با وساتت مادرم پدرم گفت بزارین فكرامو بكن بعدن جوابت رو میدم.فردا باز مثل روز قبل زود بیدار شدم تاببینم قضیه به كجا رسیده كه ناگهان دیدم پدرم در منزل مستعجر رو میزنه ودر همان زمان زن همسایه از بیرون امد توی خونه وپیش پدرم رفت وگفت خوب چی شد .پدرم دستوپای خود رو گم كرده بود ومن متعجب بودم كه چرا پدرم این گونه شده كه ناگهان پدرم به او گفت اگه یك چیزی بگم ناراحت نمیشی من منتظر بودم كه بابام حرفش رو بگه كه ناگهان گفت كه یك راه بیشتر نیست.زن همسایه گفت چه راهی گفت باید با من سكس داشته باشی .او جواب پدرم رو نداد ورفت توی خونه شان.فردای ان رو صبح ساعت 5بود كه در خانه ما به صدا در اومد من رفتم در رو باز كردم دیدم خودش گفتم بله گفت بابات هست گفتم بله برو بهش بگو یلحظه بیاد دم در رفتم وبه پدرم گفت پدرم سرعت خودش رو رسوند به در سلام كرد زن همسایه به او گفت سر قلت كه هستی .گفت بله واونم گفت شوهر من فردا از طرف اداره میره سر كار فردا ساعت 7 بیا خونمون من تا فردا هم هنوز باورم نمشد كه پدرم میخواد چنین كاری رو بكنه برای همین صبح خودم رو زودتر از پدر به خانه همسایه رسوندم كه ناگهان دیدم در باز است بله اون در رو برای بابام باز گذاشته بود.من سریع ارام ارام وارد خونه شدم وسریع یه جایی خودم روغایم كردم بعد از چند دقیقه بابام سررسید زن همسایه باناراحتی گفت خوش امدی بابام بهش امان نداد سریعپرید و اونو گرفت وبه خودش فشار مداد زن هرچه تلاش میكرد نمی تونست خودش رونجات بده.ولی كمكم بعد از این همه لب بازی دیگه اون كنترولش دست خودش نبود پدرم سریع اونو گرفت وبرد توی اتاق خواب ودرو بست.من كه شاخ در اورده بودم سریع خودم رو رسوندم به دم در واز جای كلیدی به داخل نگاه كردم پدرم داشت پستونای اونرو فشار میدارو اون اینقدر اه اه اه اه وه وه وه میرد كهدیگه نفسش داشت بند می امد پدرم از روی اون بلند شد وزن همسایه به پدرم امان نداد سریع اونو روی تخت خوابوند وسریع زیپ شلوار اونو باز كرد باورم نمی شد بابام چنین كیر بلند وكلفتی داشته باشه سرعی كیرش رو تو دستش كرف وبه طرف دهانش برد وشروع كرد به ساك زد بله قشنك ساك میزد من تا حالا چنین ساكی رو توی فیلمها ندیده بودم همینطور كه داشت ساك میزد بله دیگه نوبت بابام بود كه صداش بلند بشه وبعد از این همه اه او كردن پدرم اونو روی تخت خوابوند وبا كون وكسش شروع كرد بازی كردن دیگه داشت حال زن همسایه به هم میخورد كه ناگهان ارزاع شد بابام دید كه ارزاع شده شروع كرد به انجام كار اصلی وكمی كیر خودش رو با اب دهن اون خیس كرد وارام ارام كیرش رو توی كسش فرو كرد زن همسایه از درد داشت می مرد واقعا كیر بزرگی داشت نمدونم مادرم چه طور تحمل مكنه.اینقدر كیرش رو توی كس اون جلو و عقب میبرد كه بعد داشت كمكم ابش میامد وبابام به او گفت میخوام ابم روتوش بریزم ولی اون میگفت زن ولی پدرم گوشش به این حرفا بدهكار نبود وسریع تمام اباشو ریخت توی كسش زن همسایه یك صدایی از خودش در اورد كه مثل اینكه اب گرم روی بدنش ریخته باشند.وبعد از چند دقیقه ای استراحت بازم بابام حشریش زد بالا وگفت می خوام كونت رو بزنم ولی اون قبول نمیكرد وبعد از چند دقیقه كه كنار هم خوابیدن پدرم واون با هم رفتنن حمام ومن هم رفتم ببینم چه خبر است كه دیدم درو باز گذاشتن وبابام بازم داره اونو میكنه دیگه ولشون كردم ورفتم خونه وتوی اتاقم استراحت بكنم ساعت 3 پدرم به خانه امد حال چندانی نداشت ومادرم از سوالی نكرد ولی از سرو روی بابام معلوم بود بعدا هم چند باری اونو گاییده

داستان سکسی خانوادگی+داستان سکسی من و خواهرم

من علی هستم 29 ساله از تهران . ما یه خانواده 6 نفری هستیم که یکی از خواهرام ازدواج کرده و اصفهانه یکیشونم که 24 سالشه مجرده و داداشمم 31 سالشه و ساکن تهرانه و شرکت شبکه داره(کامپیوتر). منو آبجیم یعنی مریم فقط توی خونه ایم. ما 5 ساله ستارخان می شینیم من بعد سر بازی رفتم دانشگاه و الانم دانشجوی ارشدم خواهرم مریمم دانشجوی ادبیات فارسیه .پارسال بهار پدر و مادرم رفتن 2 هفته سوریه و منو مریم تنها توی خونه بودیم . من خیلی خواهرمو دوست دارم اینم بگم که ما تقریبا مذهبی هستیم یعنی آبجیم همیشه دامن بلند می پوشه با پیرهن گشاد ولی من با شلوارک و رکابی می گردم البته اگه زنداداشم خونمون نباشه. خواهرمم که گفتم اغلب با دامنه ولی زیرش لخته .2-3 روز اول یا خاله یا عمه همش خونمون بودن تا جای خالی بابا مامانو حس نکنیم ولی روز چهارم دیگه شب نموندن و ساعت 5-6 رفتن که ما شب را رفتیم خونه داداشم . خونه داداشم 2 خوابه هست و کوچیک بنابر این منو مریم شب باید توی اطاق بچه می خوابیدیم که خیلی کوچیک بود ولی زنداداشم به من گفت توی پذیرائی بخوابم که راحت باشم البته اینا همه مال بعد شام بود ساعت 12 هم رفتیم برا خواب مریمم رفت تو اطاق و منم پشت در اطاق خواب توی پذیرائی بودم ولی خوابم نمی برد تا اینکه از خاموش روشن شدن چراغ خواب زنداداشم اینا فهمیدم داداشه امشب می خواد یه کاری بکنه.هیچ صدائی نمیومد و من داشتم دقت می کردم ببینم چی می شه بعدچند دقیقه آروم آروم بلند شدم و از سوراخ کلید توی اطاق خوابو نگاه کردم جووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووون داداشم رو تخت به پشت خوابیده بود و زنداداشم نشسته بود روش و آروم بالا پائین می کرد زن داداشم لاغره و برنزه ولی چون لامپ اطاق کم نور بود نمی شد خوب دیدش زد فقط کونش خوب پیدا بود و هر از گاهی کیر داداشم. من داشتم نگاه می کردم که یه لحظه دیدم یکی آروم داره میگه علییییییییییییی!!!!!!!!!سرمو برگردوندم دیدم خواهرمه از رو نرفتم و گفتم هیسسسسسسسس.بیا ببین و تا اومد نگاه کنه بلند شدم رفتم دستشوئی که ازم خجالت نکشه ولی تا اومدم دیدم نیستش و رفته بخوابه من دوباره اومدم نگاه کنم اینبار پوزیشن عو ض شده بود و داداشم از پشت فکر کنم داشت تو کس زنداداشم می کرد و چند لحظه بعد تکون تکون خورد و کیرشو در آورد و ریخت رو باسن لاغر زنش و کنارش خوابید و شروع کرد نازش کردن وبا دستش آبشو رو کون زنش پخش کرد بعدشم خوابیدن . منم کیرمو گرفتم و خواستم جق بزنم که دیدم خواهرم اومد و رفت تو آشپزخونه سر یخچال و آب خورد شیطون اومده بود توجلدم و فکر کنم مریمم تو فکر بود چون 3 بار اومد آب خورد. فکرای عجیبی زد به سرم لعنت بر شیطون تو فکرم هی صحنه ای که زنداداشم رو داداشم بود داشت جابه جا می شد ولی به جای داداشم خودمومی دیدم و به جای زنداداشم خواهرمو می دیدم. داشتم با خودم فکر می کردم اگه من با مریم بورس می شدیم و می رفتیم انگلیس چه خوب می شد وتو ذهنم داشتم به این فکر می کردم که می تونستم با خواهرم سکس کنم اونم از جلو و هی خودمو می دیدم که دارم خواهرمو از کس می کنم اونم داره حال می کنه .توی همین احوالات ارضا شدم وآبمو ریختم تو شورتم تا به خودم اومدم دیدم مریم دوباره تو آشپزخونس . مطمئن بودم دیده و مطمئن بودم دیدن سکس داداشم و زنش فکرشو مشغول کرده صبح با هم رفتیم سمت دانشگاه به خواهرم گفتم کی تمومی؟ گفت :2 گفتم میری خونه که؟ جواب داد آره بهش گفتم آگه کسی گفت شب بیاین خونه الکی بگو جائی دعوتیم و ادامه دادم بزار یه کم تنها باشیم از بس اینور اونور رفتیم خسته شدیم.عصر بعد کلاس 4-6 اومدم 4را ولیعصر یه فیلم سکسی گرفتم و با سرعت یه موتوری گرفتم رفتم خونه.زنگو زدم کسی باز نکرد تلفن زدم به خواهرم گفت خونم گفتم چرا باز نمی کنی گفت مگه نگفتی کسی نیاد منم باز نکردم گفتم شاید خاله یا کس دیگه اس می خوام درس بخونم.درو که باز کرد چیز متفاوتی با قبل دیدم به خودش رسیده بود و یه زیر شلوار تنگ پاش کرده بود . تعجب کردم آدمی که همش دامن می پوشید خط شورتشم پیدا بود هیچی نگفت و رفت تو اطاقش . خیلی حشری شده بودم اظطراب و استرس همه وجودمو گرفته بود نمیدونستم پایه هست یا نه بعد چند دقیقه برام یه شربت آبلیمو آورد تو اطاقم و نشست رو صندلیم و بهم گفت : خوب راه حلی دادی من واقعا از مهمونی خسته شده بودم تازه عمه گفت امشب بریم خونشون منم گفتم با علی می ریم خونه یکی از دوستاش . منم گفتم ایول کار خوبی کردی. هر دومون خشکمون زده بود و سکوت خونه را گرفته بود من لیوان شربتو 10 دقیقه طول کشید تا خوردم نمی دونستم چیکار کنم خواهرم بلند شد بره از رو صندلی که بلند شد و رفت سمت در چشام داشت کونشو میخورد دم در یهو برگشت و گفت بازم شربت می خوای ؟و متوجه شد که من داشتم کونشو دید می زدم منم با اته پته گفتم نه نه مرسی.کاملا فهمیده بود قضیه را یه کم صبر کردم وبلند شدم یه ذره فیلمو دیدم با دیدن فیلم حشرم رفته بود بالا رفتم توی اطاق خواهرم دیدم دراز کشیده داره درس می خونه خواستم بهش بگم دوست دارم مریم و بغلش کنم ولی یه سنگینی خاصی رو قلبم حس کردم بجای اینکه بهش بگم می خوام باهات سکس کنم گفتم شام بگیرم؟؟؟ که اونم گفت می خوای سفارش بده بیارن خلاصه 2 تا پیتزا سفارش دادیم و شامو زدید تمام ای قضایا 3-4 ساعت وقت برد فکرشو بکنین چه دهنی از من صاف شد.بعد شام مریم توی آشپزخونه داشت تمیز کاری می کرد و من داشتم تو لپ تاپم فیلمو می دیدم دوباربلند شدم با تموم اراده برم و بهش بگم ولی تا رسیدم نتونستم 2-3 تا نشگون ازش گرفتم به بهونه شوخی ولی مریم اصلا چیزی نگفت مثل اینکه اونم منتظر چیزای بیشتری بود . چای که گذاشت وایساد یه گوشه و هیچ چیزی نمی گفت انگار از دیشب تا حالا از فکرش نرفته بود بیرون فقط هر از گاهی یه نگاه بهم می کرد نمی دونستم چی بگماخه تا حالا سکس نداشته بودم بهش گفتم مریم خونروش چیه؟؟؟ بدون اینکه حالتش عوض بشه توضیح کوچیکی داد.جراتم بیشتر شد پرسیدم مریم پرده بکارت چیه؟؟ حس می کردم داره سخت نفس میکشه ولی بازم جواب داد مال دختراس پرسیدم یعنی زنها ندارن گفت: نه شب عروسی تموم می شه و رفت بیرون. فکر کردم خراب کردم .اه آخر با این کس خول بازی 5 ساعته نتونستم .اومدم توی اطاقم و فیلمو دیدم یه مرد داشت محکم یه زنو از کس میکرد بلند شدم تصمیممو گرفتم رفتم تو اطاق به مریم گفتم یه فیلمه میای ببینیم ؟گفت باشه دستشو گرفتم وگفتم پاشو دیگه . در حالیکه پا می شد گفت مگه چیه حالا اینقدر عجله داری ؟؟!!! گفتم راجع به سوالائی که پرسیدمه . دستاش داغ داغ بود ولی استرس قبلو نداشت فهمیده بود من پررو نیستم. کشیدمش تو اطاق زده بودم به سیم آخر آوردمش پشت لپ تاپ گفتم :این پرده نداره؟؟؟!!!! و قلبم داشت میزد بیرون.مطمئنم خواهرم فیلم ندیده بود چون مثل اینکه برق بهش وصل کرده باشن دهنش باز موند و آب دهنشو قورت داد پائین و آ روم گفت این چه فیلمیه دیگه!!!! و چشاشو از لپ تاپ بر نداشت رنگش پریده بود بهش گفتم پرد بکارتش کجاس؟؟؟؟ و فقط می خواستم حرف بزنم کیرم راست شده بود بد جور آبجیم جواب داد دیونه اینکه نداره . همونجوری که نشسته بود نشستم پشتش و گوششو گرفتم مالیدن هیچی نمی گفت و فقط فیلمو میدید ولی تموم موهای کوچیک دستش سیخ شده بود معلوم بود کل گردنشم مور موره کشوندمش تو بغلم و شروع کردم گوششو خوردن و همینجور گردنشو.آروم بهم گفت علی داری چیکار می کنی؟؟؟ منم بهش گفتم دوست دارم مریم و پیرهنشو دادم بالا واااااای عجب سینه های داشت سفید با نوک صورتی شروع کردم خوردن یه نگا کردم دیدم چشاشو بسته و سر منو گرفته تو دستشبعد از 6-7 دقیقه که سینه هاشو می خوردم و کیرمو از روی شلوارش به کسش می کشیدم بلند شدم و دستمو گرفتم به شلوارش که بکشم پائین ولی نزاشت الان تو فیلم مرد داشت کس زنرو می خورد خوب گذاشتم نگاه کنه و شروع کردم شکمشو خوردن داشت می لرزید و دستاش تو موهام بود منم سرمو رسوندم وسط پاش و شروع کردم کسشو از رو شلوار خوردن . مریم چشاش داشت می زد بیرون ومیخ شده بود به فیلم کم کم مرده زنه را به پشت خوابوند و شروع کرد سوراخ کونشو خوردن منم داشتم نگاه میکردم مریم با تعجب نگا میکرد مثل اینکه تا حالا نشنیده بود سوراخ کونم میشه لیسید بهم گفت چیکار میکنه منم گفتم اینا تمیز کردن وبهش گفتم می خوای سوراخ کونتو بلیسم که یکه خورد ویه نگا بهم کرد دوباره گفتم خره حواسم به پردت هست . حسابی حشری شده بود چون اینبار که شلوارشو خواستم بدم پائین فقط گفت علی جون من مواظب باش منم گفتم باشه حواسم هست وبرش گردوندم مریم زل زده بود به فیلم و به پشت جلوم خوابیده بود .مرده داشت همینجور زبونشو تو سوراخ کون زنه میکرد منم از فرط خوشحالی حالیم نبود چیکار می کنم فیلم دیدن مریم بیشتر حشریم کرده بود تا شلوارشو می خواستم بکشم پائین باسنشو داد بالا که راحت باشم منم بیشتر تحریک شدم وسریع شلوارشو از پاهاش در آوردم واایییی جووون یه شورت راه راه صورتی وسفید پاش بود روناشم سفید و تمیز شورتشو که کشیدم پائین برگشت گفت علی ترو خدا مواظب باش منم شروع کردم باسنشو لیسیدن و آروم گاز زدن دیگه فیلمو نمیدید و سرشو گذاشته بود رو دستش و می گفت:ووووووووییییییی آخخخخخخخخ اووووووووه آیییییییییییی علی گازش بگیر جون من گاز بزنحشرش خیلی بالا بود تو فیلم زنه داشت ساک میزد منم چون میخواستم. با تعجب و بلند برا اینکه مریم نگاه کنه گفتم چیکار می کنه این؟؟؟؟؟؟!!!!!!!! مریم سرشو آورد بالا دید زنه داره مثل بستنی کیر مرده را می خوره یه کم نگا کرد منم گفتم چه حالی میده و لای کونشو باز کردم و شروع کردم سورخشو لیس زدن دستمم آروم کشید لای کسش حسابی خیس شده بود مریمم داشت ساک زدنه زنه را نگاه می کرد بلند شدم به کمر خوابوندمش و وارونه سرمو گذاشتم لای پاش جوری که کیرم دم دهنش بود و شروع کردم کسشو لیسیدن اول حال نکردم چون لیز بود ولی تا مریم کیرمو با دستش آروم گرفت مثل چی براش میلیسیدم و زبونمو می چرخوندم توش که به خودم که ا.مدم دیدم خواهرم کیرمو کرده تو دهنش و چه جور داره می خوره بلند شدم وایسادم جلو صورتش یعنی بخور که دیدم کیرمو مثا آب نبات داره می خوره خیلی حال کرده بودم 10 دقیقه ای می خورد منم با دست کسشو می مالیدم که دیدم ول کرد و به پشت خوابید و لای پاشو باز کرد توی فیلم مرده داشت از کس زنرو میکرد مریم نگاه می کرد بهش گفتم می خوای ؟؟خندید و گفت دیگه همه کار کردیم که .منم پریدم وسط پاهاش سر کیرمو آروم مالیدم دم کسش دیدم شروع کرد آخ و اوف کردن حسابی قاطی کرده بودم خوابیدم روش و فشار دادم تو یه جیغ کشید ولی من اینقدر شهوت وجودمو گرفته بود که شروع کردم به عقب جلو کردن وتا دسته کیرمو تو کس خواهر خودم کردم صدای مریم همه اطاقو گرفته بود:وااااااااااای علللللللللللللللییییییییییی اوخخخخخخخخخ وشروع کرد تکون خوردن ومنو محکم چسبیدمنم عرق کرده بودم بد جور بعد چند دقیقه دیدم مریم دستشو گذاشته رو پیشونیش و منو نگاه می کنه فهمیدم آبشو آوردم منم داشتم میومدم بهش گفتم مریم من داره آبم میاد و کیرمو در آوردم و گفتم دمر به خواب بریزم تو کونت اونم بنده خدا خوابید منم سر کیرمو گذاشتم دم سوراخ کون خواهرم و خوابیدم روش و با یه فشار کلاهک کیرمو کردم تو کون آبجیم مریم دوباره جیغش رفت هوا ولی اینبار آروم نشد و داشت از زیرم فرار می کرد منم محکم گرفتمش و 2 تا تکون دادم که سریع آبم ریخت تو کونش از روش که بلند شدم دیدم ملحفه را خونی کردیم فهمیدم چه گوهی خوردم مریم که چشمش افتاد به خونا زد زیر گریه : علی بد بخت شدم پرده ام پاره شد وگریه منم حسابی گیج شده بودم بهش گفتم جون من گریه نکن ببینیم چیکار می شه کرد خلاصه بعد کلی گریه زاری و……. تا بهش گفتم به دوستم که دکتره زنگ میزنم می پرسم آروم گرفت تلفن امیرو پیدا کرد و اونم گفت 50 هزار. گفتم چی؟؟؟ گفت با 50 هزار می دوزن از خوشحالی پردر آوردم تلفونو که قطع کردم پریدم بغلش کردم و موضوع رو بهش گفتم خواهرم خنده و گریه را قاطی کرده بود گفت جون بابا؟؟؟؟ گفتم به جون بابا . دیگه کم کم می خندید و رو به ملحفه گفت اینارو چیکار کنیم ؟؟؟ منم اشاره کردم به خونائی که رو کیرم بود گفتم اونو ول کن اینو چیکار کنیم؟؟؟ زد زیر خنده دستشو گرفتم بردمش زیر دوش . خلاصه منم شدم داماد بابام ویک هفته دوم سفر بابا مامان دانشگاه را کلا دو در کردیم و روزی 4-5 بار سکس کردیم با هم. ومهمونیا را هم به بهونه دانشگاه پی چوندیم و شب تا صبح لخت با هم خوابیدیم. وسکسمونو از اینجا آغاز کردیم وتا الان که جفتمون متاهلیم ادامه دادیم

داستان سکسی نادر و میترا

نادر و میترایک روز جمعه که باز توی خونه تنها بودم و داشتم پشت کامپیوتر طبق معمول فیلم تماشا می کردم که صدای جیغ و داد یه دختر رو از پارکینگ مجتمع شنیدم سریع ازجام بلند شدم بدون معطلی رفتم پائین دیدم نگهبان توی اتاق نیست این ور و انور رو نگاه کردم مثل اینکه اون روز مجتمع خالی از سکنه بود چون بغیر من کسی بیرون نیامده بود رفتم طبقه پائین پارکینگ سمت سالن بازی که صداهای ضعیف همون دختره رو شنیدم سریع به سمت سالن رفتم وقتی باز کردم دیدم بله نگهبان که یه افغانی بود با هم ولایتی خودش دختر واحد بالایی (میترا) رو گرفتن و روی میز پینگ پونگ خمش کرده بودن و شلوار لی و شرتش رو تا زانو کشیدن پائین و نگهبان سعی می کرد کیر نیمه شق شده اش رو از پشت بکنه توی کس دختره و هم ولایتیش هم دهن میترا رو گرفته بود تا جیغش در نیاد .وقتی من رو دیدن از ترس ولش کردن میترا تا جلوی دهنش باز شد دوباره جیغ کشید ولی وقتی دید کسی جلوی اون رو نگرفته از روی میز بلند شد و برگشت بادیدن من زد زیر گریه اصلا هواسش به شلوار و شرتش نبود همینجوری نشست زمین نمی دونستم به کس مودار اون نگاه کنم یا به نگهبان که هاج و واج داشت منو نگاه می کرد یه چند ثانیه همینجوری ناهشون کردم و یکهو هجوم بردم سمت نگهبان دوسه تا کشیده زدم در گوشش اون یکی سریع شلوارش رو بالا کشید و از فرصت استفاده کرد و زد به چاک . میترا هنوز روی زمین به همون حال چنباتمه زده بود و سرش رو با دستهاش محکم گرفته بود . به نگهبان گفتم برو بالا بعداً حساب تو یکی رو می رسم .بعد خم شدم و از بازوهای میترا گرفتم و بلندش کردم دوباره کس مودارش منو وسوسه می کرد اما دلم واسش خیلی می سوخت بی اختیار دست بردم و شلوار و شرتش رو کشیدم بالا که خودش از دستم گرفت و بست بیچاره از ترس دهنش بند آمده بود و لبهاش می لرزید حتی نمی تونست از من تشکر کنه زیر بغلش رو گرفتم تا کمکش کنم تا از سالن بیرون بریم اما نمی تونست نمی دونم چرا اما بی اختیار سرش رو توی بغلم گرفتم و شروع کردم به نوازش کردن و دلداری دادن که نترسه دیگه تمام شده اما هنوز داشت هق هق می زد . سرش رو از روی سینم بلند کردم و آروم گونه اش رو بوسیدم توی اون موقع اصلاً از روی شهوت نبود و فقط می خواستم اون یکمی آروم بگیره خلاصه حالش جا آومد و باهم از پله ها بالا رفتم توی راه بهش گفتم که اونجا چکار می کردی تنهای چیزی نگفت بعد پرسیدم می ری خونه که همینجور که بهم چسبیده بود دوباره زد زیر گریه و محکم از کمرم گرفت اما این بار من داشتم شق می کردم . ازش پرسیدم ببخشید مگه تونستن کاری هم باهات بکنن که بلندتر شروع به گریه گرد و فقط یه کلمه گفت نمی دونم هیچی نمی دونم . دیدم وضع روحیش خیلی خرابه گفتم باشه بیا خونه ما همین طبقه اول هست بریم یه آبی به سرو صورتت بزن . چیزی نگفت و با هم رفتیم خونه بردمش سمت دستشوئی و گفتم برو تو و سرو صورتت یه آب بزن وقتی رفت تو بازم مثل همیشه از سوراخ در نگاه کردم ببینم داره چکار می کنه رفت سمت چاه توالت شروع کرد به باز کردن دکمه های شلوار لی اش بعد پائین کشید و شروع کرد به وارسی کردن کسش حیونکی ترسیده بود وای چه کوسی داشت تا حالا چرا به میترا اینقدر توجه نکرده بودم اخه اون دختره خیلی راحتی بود همیشه توی سالن بازی مجتمع و کلا توی ساختمان راحت بود و با دوستهاش بازی می کردن دختراول دبیرستان بود و همیشه با شلوار و بدون حجاب می گشت اما حالا داشتم کس مودارش رو می دیدم دلم داشت از قفسه سینم بیرون می زد تا حالا کس دختر کوچیک ندیده بودم وای معلوم بود تا حالا اصلا موهای کسش رو نتراشیده بود .خوب که خودش رو وارسی کرد شلوارش روبالا کشید و من هم از پشت در کنار آمدم و رفتم تا براش یه شربت درست کنم وقتی بیرون آمد یکمی حالش بهتر شده بود اما با دیدن من سرخ شد و سرش رو پائین انداخت و شروع کرد به تشکر کردن من یه لبخندی بهش زدم و گفتم اشکال نداره بشین یه شربت بخور تا حالت جا بیاد گفت نه می خواد بره خونه اصرار نکردم اما برگشت و گفت خواهش می کنم چیزی توی مجتمع نگم گفتم باشه اما باید که پدر این نگهبان عوضی رو درآورد که گفت نه اون وقت آبروی من هم می ره . بهش گفتم مگه کاری باهت تونستن بکنن سرش رو انداخت پائین و چند قطره اشک از چشماش بیرون اومد دوباره با مهربونی از چانش گرفتم و بلند کردم و با یه لبخند بهش گفتم تو داداش نداری می دونم اگه منو بجای دادشت قبول کنی بهم اعتماد کن می تونم بهت کمک کنم یه نگاه با محبت بهم کرد و با لبخند تلخی همراه با سرازیر شدن اشک از گونه هاش گفت نمی دونم بعد دوباره سرش رو پائین انداخت .هم دلم واسش می سوخت و هم داشتم از شق درد می مردم دلم می خواست دوباره اون کس مودار کوچولو رو دوباره ببینم دلم رو به دریا زدم و با پروئی گفتم ببینم میترا سوزش داری یهو سرش رو بالا آورد و گفت چی ؟گفتم هیچی داره می سوزه . بازم با تعجب گفت چی؟ گفتم بابا اونجات داره می سوزه یه نگاه با تردید کرد و گفت یکمی گفتم فهمیدی تونستن کاری بکنن یا نه چیزی نگفت و فقط سرش پائین بود دوباره با پروئی گفتم توی دستشوئی نگاه کن ببین ازت خون آمده یا نه اگه اینجوری بود که من بابای اون مرتیکه افغانی رو در میارم بدون اینکه چیزی بگه در رو باز کرد و رفت .چیزی نگفتم اما بیرون توی راهرو آروم صداش کردم و گفتم اگه دوست داشتی باهم بریم پیش دکتر معاینه بکنه اون وقت خیالت راحت می شه قول می دم به کسی نگم تشکر کرد و رفت .چند روز بعد سر کوچه دیدمش به سمتم اومد و سریع از من خواست که کمکش کنم گفتم چی شده گفت مگه اون روز نگفتی دکتر آشنا داری گفتم چرا گفت ببین از اون روز به بعد این فکر مثل خوره افتاده به جونم و فقط روم می شه به شما بگم اگه خدای نکرده طوری بشه اون وقت بابام منو می کشه گفتم ناراحت نشو باشه من فردا یه کاری برات می کنم . شماره موبایلم رو بهش دادم و رفت فردا بعداز ظهر یه قرار توی مطب یه خانم دکتر گرفتم و بعد با میترا رفتیم توی ماشین بهش گفتم خوب به دکتر چی بگیم گفت چی رو چی بگیم گفتم ببین اگه همینجوری بریم خوب اگه خدای نکرده چیزیت باشه اون وقت دکتر فکر می کنه کار منه پس باید بگیم که ما دو تا باهم نامزد هستیم و آمدیم گواهی سلامت بگیریم قبول کرد وقتی وارد مطب شدیم منتظر شدیم نوبت ما که شد منشی گفت ایشان خانوم شما هستند یه لبخند زدم گفتم تقریباً نامزد هستیم یه لبخند مرموز بهم زد و گفت خوب پس برای گواهی سلامت اومدین سرم رو به علامت مثبت تکان دادم به میترا گفتم برو تو من اینجا واستادم که منشی گفت شما هم می تونید برین تو بعد بازم یه لبخند بهم زد من هم از خدا خواسته پشت سر میترا پریدم تو وای همش توی سرم این بود که وقتی دکتر داره میترا رو معاینه می کنه وای توی همین فکر بودم که خانم دکتر گفت خوب چی شده گفتم چیزی نیست ما با هم نامزد هستیم و برای گواهی سلامت اومدیم لبخندی زد و خیلی مهربون به میترا گفت دخترم شما برو آماده شو من بیام میترا نگاهی به من کرد و نگاهی با ترس و تعجب به دکتر که دکتر متوجه شد و دوباره بالبخند گفت نترس عزیزم برو پشت اون پرده مانتو شلوار و شرت خودت رو بکن اونجا یه روپوش هست به پوش بعد بیا روی این صندلی بخواب .وای صندلی معاینه خودش یه حالتی داشت که داشتم کم کم شق می کردم مثل تخت بود و جلوی اون دوتا جای پا میترا رفت و بعد چند دقیقه با اون روپوش که از زیر کوسش کاملا معلوم بود

:: لینك مطلب :: نظرات []
نوشته:علی S*S ساعت:11:13 ق.ظ تاریخ:پنجشنبه 28 آذر 1387

صفحات سایت